غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

43

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گرفتن قلعه قيام مىنمايند و ميگويند كه هرگاه ما را پادشاه گيتى ستان بتسخير نيره تو اشارت فرمايند بيت بكوشيم بر هيأت زنده پيل * بجوشيم مانند درياى نيل و تا بدست همت كمند استيلا بر كنگرهء آن قلعه نيفكنيم از پاى ننشينم و متوطنان كاليوين از استماع امثال اين سخنان در وهم افتاده با هم گفتند مناسب آنست كه ما تدبيرى انديشيم كه مواد مخالفت و نزاع ميان مغولان و هرويان بر وجهى در هيجان‌ايد كه اصلاح‌پذير نباشد و بعد از تامل و تدبير صاحب نامى را كه در جلادت و تهور بن مثل بود با هشتاد فدائى بدار السلطنهء هرات فرستادند تا بهر نوع كه توانند ملك ابو بكر و منكتاى را از پاى درآورند و صاحب با مصاحبان خود درزى تجار به شهر آمده در كوچه و بازار به بيع و شرى اشتغال مىنمودند روزى ملك - ابو بكر و منكتاى را در پاى حصار سوار ديده بيكبار به زخم كارد و خنجر هردو را بقتل رسانيدند و هرويان بمقتضاى اين مصراع كه عشاق ترا بهانهء بس باشد شمشيرها كشيده در جوش و خروش آمدند و در ساعت تمامى اتباع حاكم و شحنه را از عقب ايشان فرستادند آنگاه ملك مبارز الدين سبزوارى را حاكم خود ساخته امر كلانترى و رياست را بخواجه فخر الدين عبد الرحمن غيرانى تفويض نمودند و چون آنخبر بچنگيز خان رسيد بغايت خشمناك گرديد و تولى خان را مخاطب ساخته گفت اگر تو مردم هرات را ميكشتى اين فتنه وقوع نمىيافت ايلجيكداى نويانرا با هشتاد هزار مرد خنجرگذار بجانب هرات فرستاده او را وصيت نمود كه بعد از تسخير آن بلده متنفسى را زنده نگذارد و ايلجيكداى بعد از طى مسافت در كنار هرات رود فرود آمده لشكريانرا مدت يك ماه مهلت داده تا به ترتيب جنگ حصار پردازند و از بعضى بلدان خراسان كه داروغه‌نشين بودند بفرمان چنگيز خان مدد طلبيده پنجاه هزار نفر ديگر در ظل رايت آن بداختر جمع آمدند و ملك مبارز الدين و خواجه فخر الدين با اعيان و اشراف و ارازل و اوباش عهد و پيمان در ميان آوردند كه در مهم جنگ و پرخاش اصلا از خود بتقصير راضى نشوند و مانند كرت اول دورنگى نكنند و بعد از مدت يك ماه ايلجيكداى دروازه‌هاى هرات را تقسيم نموده بهر جانب شهر سى هزار مرد فرستاد و گفت هركس در جنگ سستى كند بسياست خواهد رسيد و هركه اظهار مبارزت نمايد بغايت و عنايت مخصوص خواهد گرديد آنگاه از چهار طرف جنگ درانداخت و هرويان مضمون ( مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ) را بر خاطر گذرانيده در مقام مدافعه و محاربهء ثبات قدم نمودند و مدت شش ماه و هفده روز از جانبين غايت سعى و كوشش و نهايت جلادت و خون‌ريزش بتقديم رسانيدند و در شهور سنهء تسع عشر و ستمائه چند روزى پىدرپى ايلجيكداى جنگهاى سخت پيش برده در هرحربى قريب پنجهزار كس از لشگر او كشته و خسته شدند اما از كثرت سنگ و رعد و منجنيق جدار باره سوراخ گشت و از نقبها كه در زير خركها ميزدند قواعد بروج بانهدام نزديك رسيد و روزى بيك ناگاه پنجاه گز ديوار افتاد و بر خركها آمده چهارصد مرد نامدار از سپاه تاتار ناچيز گرديدند و بعد ازين واقعه بسه روز بنابر قلت ذخيره كار هرويان باضطرار انجاميد و اختلاف در آراى ايشان پديد آمد و صبح روز جمعه از جمعات ماه جمادى الاخر سنهء